رشيد الوطواط

24

مطلوب كل طالب

من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه ، شعر : آنچه نايد به كار مردم را * كه ( 1 ) بجستنش هيچ بكرآيد فوت گردد زدست اوبى شك * آنچه أو را همى به كار آيد كلمهء چهل وششم - السامع للغيبة أحد المغتابين . شنوندهء غيبت يكى از دو غيبت گننده است . معنى اين كلمه بتازى : السامع للغيبة شريك للمغتاب فيما يستحقه من نكال العاجلة ووبال الاجلة . معنى اين كلمه به پارسى : هر كه غيبت كسى كه غايب باشد بشنود ورضا دهد بدان وغيبت كننده را ملامت نكند وآن غيبت را عذرى ننهد أو يكى از دو غيبت كننده باشد ، ودر مذمت دنيا وعقوبت آخرت با غيبت كننده شريك بود ، شعر : تا توانى مخواه غيبت كس * نه گه جد ونه گه طيبت هر كه أو غيبت كسى شنود * هست همچون كنندهء غيبت كلمهء چهل وهفتم - الذل مع الطمع . خوارى با طمع است . معنى اين كلمه بتازى : قد ذل من طمع ، وقد عز من قنع . معنى اين كلمه به پارسى : هر كه به نزديك مردمان اختلاط از بهر طمع دارد ومردمان را آن حال ازو معلوم شود مردمان أو را دشمن گيرند ودرو به چشم خوارى نگرند وهرگز به نزيدك هيچ كس شرف وعزت نيابد ، شعر : هر كه دارد طمع بمال كسان * تنش در رنج وجانش درجزع است تا توانى طمع مكن زيراك * هرچه خواريست جمله در طمع است كلمهء چهل وهشتم - الراحة مع الياس . راحت بانوميدى است .

--> ( 1 ) - در نسخهء ديگر : " گر " .